انتقاد پذیری و مشورت

خیلی وقته که به این فکر می کنم چقدر انتقاد پذیرم و چقدر مشورت میگیرم؟

همه آدما خودشون رو میشناسن، همه میدونن دقیقاً چجور آدمی هستن و چیکار میکنن تو زندگیشون.

وقتی به کارایی که انجام دادم نگاه می کنم، بیشتر احساس میکنم همه چیز رو آزمایش کردم تا تجربه کنم و کمتر سعی کردم به حرف دیگران گوش بدم، هرچند که بسیاری از توصیه هایی که بهم شده کمک شایانی کرده بهم و از اون طرف هم سعی کردم انتقادات رو بپذیرم و کار بهتری رو ارائه بدم، هر چند همیشه یک سری از انتقادات نسبت به چیزایی هست که نسبت بهش آگاهی داریم ولی شرایط بهبودش مهیا نیست.

اما درباره مشورت پذیری بیشتر در دو حالت مودی عمل میکنم و اغلب به طرف مقابلم بستگی داره که چه دیدی داشته باشم بهش و از طرفی چقدر توی کاری که در حال انجامشم خبره باشه. هرچند این به معنی رد انتقاد کردن یا نپذیرفتن بقیه نیست اما اگر دیگران بهم توصیه ای بکنن که توی مود خوب قرار بگیرم نسبت بهش، احتمال انجام دادنش بیشتره در حالی که وقتی دید منفی پیدا کنم احتمال انجام همون کار خیلی کمتر میشه.

اما در کل من همیشه سعی کردم وقتی چیزی رو بلد یا مسلط نباشم و بخوام بدونم و راهکارشو پیدا کنم، میخونم و می پرسم و تا جای ممکن از تجربه های دیگران استفاده میکنم، اما لزوم به کار بردنش بیشتر منوط به ذهنیت من از اون فرد خواهد بود و ضمانتی برای اجرا نداره.

شاید یکی از دلایلش این باشه که همه چیز رو توجیه میکنم و میل به آزمایش کردن هم باعث توجیه کردن مشورت ها میشه تا شانسم رو دوباره آزمایش کنم.

دیدگاه خود را بیان کنید